نشریه ی همشهری داستان مدتی صفحه ای با عنوان یک شغل داشت تا خواننده هایش را سر ذوق بیاورد و از تجربیات شغلی شان بنویسند. این صفحه فضایی شد که از سراسر کشور خاطرات خواندنی از شغل ها به این مجله برسد. خاطرات شغل هایی در این ستون مجله داستان چاپ شد که پیش از این کسی فکر نمی کرد در این مشاغل کسی اهل نوشتن باشد و به این خوبی بتواند لحظات درخشان کارش را تشخیص بدهد.این کتاب مجموع های از بخش اول خاطرات شغلی که از خرداد 89 تا خرداد 90 در مجله چاپ شده اند، است که با همان ترتیب زمانی انتشار در مجله، در کتاب هم جا گرفته اند.در این مجموعه خاطره هایی از پزشک متخصص زنان و زایمان، خیاط، مهندس برق قدرت، معلم رانندگی، کتاب فروش، دبیر سرویس حوادث، هتل دار، دندانپزشک، چاپچی، معلم انشا، نگهبان کارگاه ساختمانی، بستی فروش، فیزیوتراپ، فروشنده ی لوازم آرایشی و رزیدنت کودکان آمده است. عنوانی هم که برای هر یک از این خاطرات انتخاب شده جالب و در نوع خودش هوشمندانه است. عنوان های مورتالیته و جیغ سیاه، کوک، بارون دکل نشین، دور دو فرمان، کتاب شلوار جین نیست، خون بازی، جایی برای نماندن، بگوآآآ، برای هر یک از شغل ها انتخاب شده اند.ابتکار دیگری که در این کتاب به کار رفته است، معرفی کوتاهی است که ابتدای قصه هر شغل آمده است.گردآورنده ی خاطرات قبل از خاطرات هر شغل در چند جمله مختصر و مفید هم شغل را معرفی می کند و هم کسی که خاطرات را در قالب قصه درآورده است. مثلاً، وقتی خواننده می خواهد خاطرات رزیدنت کودکان را بخواند، این گونه این شغل را می شناسد: «از مرحوم دکتر قریب نقل کرده اند: در طب اطفال همیشه با یک بیمار و حداقل دو دیوانه طرف هستید. حتی عاقل ترین و ملایم ترین آدم ها هم وقتی که بچه اش مریض باشد، دیوانه می شود... »بعضی از خاطرات موقعیت های طنزی را روایت می کنند؛ مثل خاطرات مردی که فروشنده لوازم آرایشاست و هرچند در رفتارش جدیست با موردها و موقعیت هایی روبرو می شود که خواه ناخواه رنگ و بوی طنز دارند. از آن طرف خاطرات رزیدنت کودکان در این کتاب یکی از تلخ ترین و در عین حال عجیب ترین بخش ها است و خواننده را با موقعیت های عجیبی مواجه می کند.sohrevardilibzanjan.blogfa.com(گردآورنده،زهرا کاظم نژاد)